نگین سرزمین آریا
درگستره فرهنگ و اندیشه ی رسانه ای دانشجویان ودانش پژوهان
|
|
رسانههای چاپی در افغانستان افغانستان بعد از توافق تاريخی در کنفرانس بن در ۲۰۰۱ وارد يک دور تازه سياسی شد که مهمترين مشخصه آن، مساعد شدن امکان مشارکت همگانی در امر تعيين سرنوشت سياسی خود و بيان آزادانه افکار شهروندان بود.
اگر چه اين کشور در تاريخ معاصر خود، فرصتهايی برای آزادی بيان داشته اما اين فرصتها، چنان کوتاه و زودگذر بودهاند که به شکلگيری يک جريان فکری و با يک نهاد پايدار دموکراتيک کمک نکردهاند. تجربه جديد سياسی اما از هرلحاظ برای مردم افغانستان آموزنده و ثمربخش است. شرايط سياسی و قوانين نافذه جديد، مخصوصاً قانون رسانههای همگانی که در مقام مقايسه با قوانين رسانهای کشورهای منطقه حاوی برتریهايی قابل توجه است، زمينه پيدايش و ظهور رسانههای چاپی متنوع، مستقل و کثرتگرا را در کشور فراهم ساخت، چنانکه در مدت کمی بعد از سقوط طالبان، دهها روزنامه، هفتهنامه، مجله و جريده پا به عرصه وجود گذاشتند دلايل اين تنوع وكثرت به محض اين که دوران دراز و سياه خفقان که نفسها را در سينه مردم و خاصتاً اهل قلم حبس کرده بود شکست، موجی از گفتار و نوشتار و سخن در قالب رسانههای چاپی پديدار شد و اين يک امر طبيعی مینمود. اما بايد تصريح کرد که تمام کسانی که به تأسيس رسانههای چاپی در افغانستان مبادرت ورزيدند، انگيزههای متفاوتی و از جمله بعضاً انگيزه ژورناليستی داشتند و از اين لحاظ میتوان رسانههای چاپی افغانستان را به گونه زير دستهبندی کرد: رسانههای تنظيمی و حزبى اين رسانهها شامل رسانههای چاپی متعلق به تنظيمهای جهادی، گروههای چپ مائوئيستی و حلقات مرتبط با احزاب خلق و پرچم در افغانستان میشوند. اين جريانها که در گذشته با يکديگر دشمن و در حال تنازع بودهاند، با استفاده از فضای مساعد جديد، به سنگرهای کاغذی روی آورده و از اين طريق، به ادامه وجود و حضور سياسی خود در ميدان رقابت سياسی کشور اصرار ورزيدند. مرور مضامين و محتويات نشريات و جرايد متعلق به اين جريانات مینماياند که گويا ايشان، گرم و عرقريزان تفنگها را از دست هشته، قلم به دست گرفته و به جای تبادل گلوله و سرب و آتش، به رد و بدل کردن اتهامات و بد و بيراه به يکديگر مصروفاند. زبان اين نشريات، بيشترينه، گزنده، تلخ و تند و پر از نيش و کنايه و بعضاً عاری از اخلاق روزنامهنگاری است، از ارزشها و موازين آن میگذريم. رسانههای اينجويی (سازماهای غير دولتی) اين رسانههای چاپی که به کمک مالی مؤسسات، اينجوها و سفارتخانههای خارجی راهاندازی شدهاند، مضامين سطحی و سبک داشته و مطابق پسند و رضايت خاطر کمک دهندگان، به مسايل زنان و جوانان، ورزش و تبليغ کالاهای لوکس خارجی و انواع و اقسام لوازم آرايش زنانه و امثال آن میپردازند و متأسفانه اکثراً فاقد معيارهای روزنامهنگاری از حيث زبان، پرداخت و ارزشهای روزنامهنگاری هستند. رسانههای چاپی دولتى رسانههای چاپی دولتی اهتمام اصلیشان نشر اخبار و گزارشهای مقامات حکومتی و تبصره و تحليل و تفسيرهای خبری و بزرگنمايی در مورد کارکردهای مثبت حکومت و نهادهای دولتی افغانستان بوده است. رسانههای آزاد يا خصوصى اين رسانهها، طيف وسيعی را تشکيل میدهند که البته بسيار مشکل است آنها را در قالب نشريات آزاد و مستقل و غيروابسته تعريف کرد اين رسانهها توسط برخی از نهادهای جامعه مدنی، حلقات روشنفکری، روزنامهنگاران جوان و اشخاص و افراد علاقمند به کار روزنامهنگاری، تأسيس شدهاند. در يک ارزيابی کلی، شماری از اين نشريات در پنج سال گذشته، تنها نقطه مثبتی که داشتهاند، نشر منظم و پيوسته بوده است، اما چنانکه بايد، رشد کمی و کيفی نداشتهاند. فرض کنيد هفتهنامه يا روزنامهای ـ چه دولتی يا آزادـ ظرف پنج سال گذشته، هيچ افزايش چشمگيری در تيراژ يا شمارگان و شمار صفحاتش نداشته است. پنج سال پيش با هشت صفحه آغاز کرده و اکنون همان است و تيراژ يا شمارگانش، در آغاز سه هزار يا پنج هزار بوده و اکنون نيز همان است. از لحاظ سبک کار و شيوههای روزنامهنگاری نيز، تحول چشمگيری در اين مدت پديد نيامده، ارزشهای مسلکی ژورناليزم، اصول و معيارهای روزنامهنگاری هنوز کمرنگ و ضعيف است. روزنامهها و جرايد از ژانرهای مختلف ژورناليستی کمتر استفاده میکنند، خبرها، هم کم اند و هم ضعيف، تحليلهای خبری هم به همچنين، ژورناليزم تحقيقی هنوز در اين کشور ناشناخته است، ساير قالبهای نوشتاری يا هيچ نيستند يا بسيار کم اند. زبان روزنامهنگاری افغانستان در مقايسه با چهارسال پيش، کمی نرم و روان شده اما همچنان پيچيدگی و اغلاق و تعقيد در زبان نوشتاری رسانههای چاپی فراواناند. مشکل اين است که نويسنده، آن چه که مینگارد، قبل از ديگران، خودش آن را خوب درک و دريافت و هضم نکرده است. برخی از اين نشريات، روزنامه يا هفتهنامه، فقط مقالهنامه بودهاند، هشت صفحه ـ هشت مقالهـ مقالهها هم اکثراً گنگ و کلی و سردرگم. رسانههای چاپی افغانستان کمتر توانستهاند خوانندگان ثابت و علاقمند پيدا کنند، و اين به آن خاطر است که گردانندگان اين رسانهها، نتوانستهاند ذوق و پسند خوانندگان و نوع علاقمندی آنها به مسايل را درک و کار خود را بر اين اساس بگذارند. شمار قليل مشترکين و مشتريان رسانههای چاپی به همين نقيصه برمیگردد. چرا چنين شده است؟ • روزنامهنگاری افغانستان، نشان از ساير عرصههای زندگی اين کشور يعنی اقتصاد، سياست و فرهنگ دارد و تا زمانی که در اين عرصهها تحول و توسعه رخ ندهد، نمیتوان انتظار داشت که روزنامهنگاری بهتر شود. • مرحله جديد روزنامهنگاری افغانستان از صفر آغاز شده است. روزنامهنگاران حرفهای يا قربانی حوادث جنگ شدهاند، يا پير و زمينگيراند و يا جلای وطن کردهاند. کسانی که به ميدان روزنامهنگاری جديد قدم گذاشتهاند، جوانان با استعداد و فعال و با انگيزه هستند اما تجربه و دانش مسلکی اندک دارند. سطح دانش و آگاهی عمومی ژورناليستان از اوضاع حال و گذشته، تاريخ و فرهنگ و جغرافيا و تحولات علمی و فرهنگی و روزنامهنگاری در جهان پيشرفته بسيار اندک است. • سطح نازل سواد عمومی، فقدان يک سيستم توزيع منظم جرايد و نشريات و عدم دسترسی شمار بيشتر مردم به رسانههای چاپی، باعث شده که تيراژ رسانههای چاپی ثابت و در سطح پايين باقی بماند. • مشکلات اقتصادی، نبودن آرامش فکری و امنيت روانی، امکان، مجال و فرصت مطالعه و رشد فرهنگ روزنامهخوانی در کشور را با مانع روبرو ساخته است. • جامعه بينالمللی به قدری که در عرصه رسانههای ديداری و شنيداری سرمايهگذاری و توجه کرده، به رسانههای چاپی در توجه نکرده است. برای تأسيس و راهاندازی رسانههای ديداری، شنيداری و آژانسهای خبری دهها ميليون دالر هزينه شده، اما برای رسانههای چاپی حتی چند ده هزار دالر هم اختصاص داده نشده است. • کمکهای اندکی که در اين زمينه شده، به لحاظ کم بودن، يک بار بودن و فقدان توان و انگيزه مسلکی دريافتکننده کمک، منجر به پاگيری يک نشريه حرفهای نشده است. دولت افغانستان و به ويژه وزارت اطلاعات و فرهنگ برای رشد دانش مسلکی (حرفه ای) ژورناليزم، تشويق و حمايت از روزنامهنگاری جديد و ارائه برخی يارانهها و امتيازات ديگر به رسانههای چاپی هيچکاری نکرده است. • نهادهای صنفی روزنامهنگاری به لحاظ اثرپذيری از شرايط سياسی و تفرق و نفاق قومی و زبانی در کشور قادر به ابتکار و تأسيس بخشهای آموزشی و فعاليتهای مستمر صنفی برای رشد ژورناليزم مسلکی و تقويت ارزشها و افزايش شگردها و مهارتهای روزنامهنگاری نشدهاند. در مجموع، امروز از بيش از پنجصد رسانه چاپی ثبت شده در وزارت اطلاعات و فرهنگ، شايد کمتر از پنجاه رسانه چاپی در سراسر کشور فعال باشند و کمتر از ده رسانه چاپی بتوانند حضور خود را به نظرها بکشند. البته همين شمار اندک هم در پايتخت متمرکزاند. فرض مثال، در شهری مانند مزار شريف که حکم مرکزيت بيش از ۶ ولايت کشور را دارد، اکنون هيچ رسانه چاپی موجود نيست. ظرف پنج سال گذشته، دهها هفتهنامه، روزنامه، جريده و مجله آمدند و رفتند و تنها نامی از آنها در ميان اسناد وزارت اطلاعات و فرهنگ باقی مانده است. خيلیها که با انگيزه تجارتی و يا سياسی به اين حرفه روی آورده بودند، بعد از اين که ديدند اين حرفه نه عوايدی دارد و نه نان و آبی، آن را بوسيدند و کناری گذاشتند و به سراغ کارهای نان و آبدار رفتند. اکنون، با تغيير موضع دولت افغانستان در قبال آزادی بيان و آوردن تعديلات منفی در قانون رسانههای همگانی در صورتی که اين تعديلات از رأی وکلای پارلمان بگذرد، آينده آزادی بيان و رسانههای چاپی از آن چه که اکنون هست تيرهتر و تأسفبارتر خواهد بود. نوشته شده توسط فیصل کریمی | لینک ثابت | موضوع: |
تاثير رسانه ها بر روابط بين الملل انقلاب نوين اطلاعاتي دودهه قبل واژه اي وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد كه غريب مي نماياند. انقلاب ارتباطات و اطلاعات بسياري كه از اين واژه استفاده مي كردند چندان به معناي دقيق اين واژه آگاه نبودند ـ يعني نمي دانستند كه در پي طرح و تثبيت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغييري در زندگي بشر رخ مي دهد. تئوريسين هاي علوم ارتباطات براي بيان اهميت اين انقلاب كه ـ پس از انقلاب هاي اقتصادي و صنعتي و سياسي و فرهنگي ـ مدعي تحولات زيربنايي بود، اعلام كردند انقلاب ارتباطات و اطلاعات مباني قدرت را جابجا مي كند. به اين معنا كه تا قبل از رنسانس در غرب مبناي قدرت، قهر و سلطه بود و هركس زورش بيشتر قدرتش بيشتر. پس از آن مبناي قدرت زمين شد و ما شاهد بروز فئوداليسم بوديم ولي در پي انقلاب صنعتي اول و دوم در قرون 18 و 19 مبناي قدرت از زمين به ابزار توليد و سرمايه منتقل شد و تا سالهاي پس از جنگ دوم ابزار توليد و جنگ افزارهاي نظامي مبناي قدرت را تشكيل مي دادند و جنگ سرد امريكا و شوروي نيز برسر اين دو موضوع بود اما از اواخر دهه 70 ميلادي و با ظهور اينترنت هاي اوليه و انقلاب در فناوري اطلاعات و ارتباطات صحنه جهاني تغييراتي بزرگي را شاهد بود و مقوله اي به نام رسانه وارد معادلات قدرت شد. سه تئوري درباره رسانه و قدرت با ظهور و مانور رسانه ها در زندگي بشر اعم از رسانه هاي تصويري، صوتي، نوشتاري و در اين اواخر چند رسانه اي ها حداقل 3 تئوري درخصوص رابطه رسانه ها با قدرت مطرح شد. 1- رسانه به مثابه ابزار: براساس اين تئوري رسانه ها به ابزاري در دست سياستمداران و صاحبان كمپاني هاي بزرگ اقتصادي تقليل يافتند. در اين رويكرد رسانه ها به خاطر پرهزينه بودن اداره آنها گريزي جز تن سپردن به منافع و مصالح اصحاب و ارباب قدرت ندارند هرچند سعي مي كنند خود را مستقل نشان دهند از اين جهت طرفداران اين نظريه هر رسانه اي را ارگان نهاد و دستگاهي مي دانند و آن را به جايي منسوب مي سازند. بعنوان مثال وقتي مي گويند روزنامه نيويورك تايمز حتماً قيد وابسته به دموكراتها در امريكا را ذكر مي كنند يا وقتي نحوه سخن FoxNews مي شود قيد تلويزيون دولتي گنجانده مي شود. 2- رسانه فعال مايشاء: در اين تئوري رسانه فعال مايشاء تلقي مي شود يعني صاحب قدرت و اراده كامل براي توليد، انتقال و القاي پيام. طرفداران اين نظر گاهي چنان به قدرت رسانه ها باور دارند كه گويي همه عالم خلق شده است كه اين رسانه باشد و به اظهار نظر و موضع گيري درقبال مسائل بپردازد. و گويي تنها اين رسانه ها هستند كه مي توانند مشكل يابي و گره گشايي كنند و به عبارت ديگر رسانه ها حلقه مفقوده زندگي بشر هستند. 3- نظريه تعاملي قدرت و رسانه: در پي طرح و منطقي جلوه گر شدن نقاط ضعف دو تئوري مذكور تئوري سومي مطرح شد كه بر رابطه تعاملي و دو جانبه قدرت ( اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي ) و رسانه تاكيد مي كند. به اين معنا كه رسانه چون توليد كننده و رساننده پيام است در خلأ به توليد و پردازش پيام نمي پردازد بلكه ضمن داشتن اهداف و تقيد به رسالتهاي خود كه هم مادي و هم ارزشي است از ارباب قدرت و مصالح و منافع آنها تأثير پذير است. رسانه ضمن اينكه مزدور و سرسپرده ارباب قدرت نيست در عين حال سرجنگ و ستيز هم با چارچوب هاي موجود ندارد و البته به ميزاني كه آگاهانه و مستقل تصميم گيري مي كند و در تصميم سازي ها ايفاي نقش مي نمايد قدرتمند است. امروزه تئوري سوم يا نظريه تعاملي قدرت و رسانه تقريباً فراگير شده و جامعيت يافته است. ويژگي هاي نوين وسايل ارتباط جمعي با اين حال وسايل ارتباط جمعي ينز تحولاتي را پشت سرگذاشته اند كه انقلاب ارتباطات و اطلاعات را عميق تر كرده و نظريه سوم را نيز مستحكم تركرده است. اين ويژگي ها عبارتند از: 1- تعاملي بودن Interactivity: اين ويژگي كه بر رابطه دو سويه مخاطب و رسانه شكل گرفته و قوام يافته خدشه اي اساسي بر نظريه دوم وارد كرد كه مدعي بود رسانه هاي عامل اصلي تغييرات هستند و مخاطبان تنها تأثيرپذير هستند. براساس اين ويژگي امروزه رسانه ها به مخاطب به عنوان يك واقعيت جهت ساز نگاه مي كنند يعني به علائق وسلائق مخاطبان نه تنها اهميت مي دهند بلكه برنامه ريزي هاي خود را براين اساس سامان مي دهند يعني حتي اگر قصد ايجاد تغييرات در مخاطب را دارند از مجراي نياز مخاطبان عبور مي كنند. شدت وحدت تعاملي بودن در رسانه هاي جهان متفاوت است. نبايد از اين مهم غافل بود، رسانه هايي كه كاملاً مطيع خواسته ها و تمايلات مخاطبان هستند در طول زمان به ورطه لودگي، سطح نگري و حتي ابتذال مي افتند. شبكه هاي پورنوگراف ماهواره و اينترنتي مطيع و سرسپرده تامين يكي از سطحي ترين نيازهاي مخاطبان يعني نيازهاي جنسي هستند ولي آيا كسي امروز در دنيا وجود دارد كه اين شبكه ها را موفق در جذب مخاطب معرفي كند؟ به عبارت ديگر تعاملي بودن در رسانه ها موجب تغيير سمت و سوي رابطه مخاطب و رسانه نشده است يعني از جهت گيري رسانـه به مخاطب تبـديل به جهت گيـري مخاطب به رسانه نشـده است بلكه دوسويه و دو جانبه است. عدم درك درست رابطه تعاملي رسانه و مخاطب موجب انحرافات بزرگي در سطوح تصميم گيري هاي خرد و كلان رسانه اي شده است. 2- جمع زدايي و تخصصي شدن: Demassification زماني سخن از داشتن و نداشتن راديو و تلويزيون و روزنامه صبح و عصر بود ولي امروز سخن از شبكه اختصاصي و روزنامه تخصصي است. زماني مردم همگي بيننده يك كانال تلويزيوني بودند و همه اعضاي خانواده يك روزنامه را مي خواندند. اما امروز پدر كانال يك را مي بيند، مادر كانال 2، پسر كانل 3 و دختر كانال 4 وديگري وب گردي را ترجيح مي دهد ضمن اينكه هريك مجله متفاوتي را آبونه هستند. زماني سخن از Broadcasting مي گفتيم ولي امروز از Narrowcasting سخن مي گوييم. پخش عمومي و فراگير به پخش خصوصي و محدود تبديل شده است. از اين رو اغلب سازمان هاي راديويي و تلويزيوني بزرگ جهان به تعريف و تحديد شبكه هاي راديويي و تلويزيوني خود پرداخته اند تا مخاطب خاصي را تعريف و با آن ارتباط برقرار كنند. در سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ينز اين هويت گذاري صورت گرفته است شبكه 1 سيما شبكه ملي و عمومي، شبكه 2 سيما شبكه فرهنگي، شبكه 3 سيما شبكه جوان و ورزش، شبكه 4 شبكه فرهيختگان، شبكه خبر شبكه اطلاع رساني نام گذاري شده است و شبكه هاي استاني و برون مرزي و آموزش نيز تعريف و هويت خود را يافته اند. 3ـ ناهمزماني: امروز مخاطبان رسانه مجبور نيستند براي تامين نيازهاي خود اعم از، تفريحي، عاطفي و احساسي خود به تطبيق نيازهاي خود با برنامه ريزي هاي رسانه مدنظر بپردازند بلكه انتظار دارند رسانه ها براساس نيازهاي ايشان برنامه ريزي كنند. بعنوان مثال امروز شهروندان براي كسب خبر كم صبر و بي حوصله شده اند و نمي توانند چند ساعت منتظر بمانند تا از شبكه مشخصي و در ساعت معينـي به كسب خبر بپردازند بلــكه براي رفع نياز خود به يكي شبكه ها و رسانه ها بويژه رسانه هاي اينترنتي مراجعه مي كنند. شايد يكي از دلايل اقبال گسترده مردم به راديو پيام و شبكه خبر سيما فاصله كوتاه بخش هاي خبري آنهاست يا زيرنويس هاي online شبكه العالم. 4- ضرفيت بيشترhigher Capacity : ويژگي آخري كه در اين نوشتار ذكرمي كنم ظرفيت زياد و تقريباً نامحدود رسانه ها در عصر حاضر است. ظرفيت ذخيره و انتشار اطلاعات در رسانه هاي امروز با گذشته قابل مقايسه نبود. زماني براي تهيه بسته خبري هنر سردبير جستجوي بهتر و دقيق براي يافتن خبرهاي مورد نياز مخاطبان بود ولي امروز هنر سردبير دروازه باني خبر و انتخاب بهترين ها از كلكسيون خبرهاي مورد نياز مخاطبان است. آنچه كه امرزو بعنوان بمباران اطلاعاتي مي شناسيم همين است. سه روايت رسانه اي مقدمات مذكور بستر مناسبي را براي اصل بحث نگارنده فراهم كرده است تا گوشه اي از تأثيرگذاري رسانه هاي برون مرزي را واكاوي كنيم. 1- روايت مسلط: امروزه رسانه هاي جهاني كه گستره پوشش فراملي دارند مهمترين هدف خود را انگاره سازي با هدف تامين منافع و مصالح قدرتهاي جهاني قرارداده اند. اهداف كلاني مثل توجيه افكار عمومي براي فرايند جهاني شدن ( پروسه ) يا جهاني سازي ( پروژه). تقريباً غالب رسانه هاي جهاني امروزه قرائت و روايت نزديك به هم و قريبي از تحولات و رويدادهاي پيراموني دارند. اگر مخاطبي براي كسب اخبار امروز عراق شبكه هاي CNN، FoxNews، MSNBC، CBS، ABC، NBC و PBC را كه همگي آمريكايي هستند مونيتور كند تقريباً پيام مشتركي را دريافت مي كند و آن اين است كه امريكا براي ايجاد آزادي و دموكراسي در عراق با چالش بزرگي روبروست و هيچ گاه سخن از عدم مشروعيت دولت امريكا بـراي ملت و دولت سازي در عراق در ميان نيست. يا اگرمخاطبي از رسانه هاي مشابه اخبار فلسطين را دريافت كنند هيچگاه اين سخن را نمي شنود كه رابطه حقيقي مردم فلسطين و رژيم صهيونيستي رابطه يك ملت و دولت وحكومت مشروع نيست بلكه رابطه مردمي مظلوم و رژيمي اشغالگر و متجاوز است. اين همان انگاره سازي است كه از آن سخن رفت، روايت مسلط تلاش مي كند و تا حدودي هم موفق بوده تا قرائت يكپارچه و واحد و غيرقابل خدشه اي از واقعيات پيراموني براي افكار عمومي ارائه دهد تا براساس آن صاحبان قدرت و ثروت در جهان بتوانند برنامه ريزي لازم براي حفظ و افزايش قدرت و ثروت خود داشته باشند. زيرا همانطور كه در مقدمه اين بحث ذكر شد صاحبان قدرت و ثروت نمي توانند به افكار عمومي بي اعتنا باشند و رسانه ها هم نمي توانند به صاحبان و ارباب قدرت و ثروت بي اعتنا باشند و به قولي اگر بتوان قلبها را فتح كرد خالي كردن جيب شهروندان و بازي با مغر و افكار آنها مثل يك موم آسوده خواهد بود. 2- روايت انعفالي: اين روايت هرچند امروزه ناكارآمدي خود را نشان داده ولي همچنان اثراتي در عملكرد رسانه اي كشورهاي درحال توسعه بويژه كشورهاي خاورميانه باقي گذاشته است. اين روايت سرجنگ و ستيز عريان و بي پرده با روايت و قرائت رسانه هاي مسلط ـ بدون بكارگيري تاكتيك هاي موثر ـ دارد. اصحاب روايت انفعالي صرف افشاگري و پرده دري درخصوص ماهيت و اهداف رسانه هاي متعلق به ارباب قدرت وثروت را براي مخاطب اقناع كننده مي دانند درحالي كه به ظرافتهاي ارتباطي و اطلاعاتي آگاه نيستند و چندان مخاطب شناس نيستند. از اين رو چون توان جذب و اقناع مخاطب ندارند در حاشيه مي مانند و جزيره اي عمل مي كنند نه جهاني. 3- روايت موثر: آنچه كه من روايت موثر مي دانستم متعلق به عملكرد رسانه هاي كشورمان است با تمركز بر مساله عراق. علي رغم وارد بودن بسياري از انتقادها به عملكرد شبكه وسع رسانه اي جمهـوري اسلامي در مـوضوع عـراق قدرت اين شكبه بويژه در حوزه برون مرزي در تغيير انگاره سازي مخاطبان قابل دفاع و بررسي است. هرچند مي توان خيلي موضوعات مثل جهاني سازي، خاورميانه جديد، فلسطين و مساله هسته اي ايران را از اين منظر و نقشي كه شبكه رسانه اي نظام در آن ايفا كرده مورد بررسي قرارداد ولي در اينجا و به اختصار مساله عراق را مي كاويم. اشغال عراق با عنوان عمليات آزاد سازي عراق آغاز شد و رسانه هاي مسلط يا سلطه گر ضمن ارائه تصويري مخوف از صدام و رژيم بعثي كه البته تصويري درست بود مقدمات كاررا فراهم كردند؛ تا اينجا بحثي نيست و شبكه رسانه اي نظام هم جز اين تصويري از صدام و حكومتش ارائه نداده بود ولي نقطه اختلاف آنجا بود كه آمريكا تصميم گرفت اين تصوير را از عراق بزدايد بدون اينكه به 2 سوال پاسخ دهد. 1-اين تصوير كريه از عراق را در خاورميانه چه كساني كشيدند؟ 2- مباي مشروعيت امريكا براي پاك كردن اين تصوير چيست؟ رسانه هاي وابسته به آمريكا از طرح اين سوالات براي مخاطبان به شدت پرهيز مي كردند و تمام توان خود را در نفرت آور نشان دادن صدام و رژيم بعثي متمركز كردند. پخش تصوير ملاقات رامسفلد وزير جنگ امريكا كه سردمدار عمليات عراق بود با صدام در ساليان گذشته و افشاي اين خبر كه سفير امريكا در عراق به صدام براي حمله به كويت چراغ سبز نشان داده از جانب رسانه هاي مستقل و موثر چالش رسانه اي بين دو روايت مسلط و موثر را آغاز كرد و افكار عمومي تا حدودي هشيار شد كه اين قصه زواياي ناگفته دارد. مردم منطقه خاورميانه اين گونه اخبار را بيشتر از شبكه هاي سحر و العالم برون مرزي و شبكه خبر و جام جم كه روي ماهواره قرار دارند مي ديديدند و مي شنيدند. تا الجزيره و العربيه و CNN و BBC. پس از اشغال عراق و سقوط صدام نه تنها اين قصه پايان نيافت كه ابعاد جديدي به خود گرفت. موضوعات مهمي مثل ترورهاي كور، ترور شخصيتهاي مطـرح و محبوب مثـل آيت ا... حكيم، گروگانگيـري و سربريـدن اتباع بيگانه، بمب گذاريهاي مشكوك، دعوت از اعضاي سابق استخبارات براي همكاري با امريكا و دولت موقت عراق، قراردادهاي پنهاني با شركت هاي امريكايي براي بهره برداري از نفت عراق بعنوان دومين ذخيره نفتي جهان، حملات تبليغاتي به جمهوري اسلامي ايران و اين اواخر حمله به نجف و رويارويي با جوانان شيعه در كوت، بصره، نجف وكوفه و شهرك صدر برخي از موضوعات حساس و مهمي است كه رسانه هاي مسلط سعي كردند قرائت وروايت واحدي از آن در ذهن مخاطبان در خاورميانه و اقصي نقاط جهان ايجاد كنند تا انگاره سازي كلان آنها يعني آزاد سازي عراق بعنوان مقدمه اي براي ايجاد خاورميانه جديد بعنوان يك حقيقت نمود يابد در حالي كه ماجرا به اين سادگي ها نبود و با تحليل هاي روشن گر و اطلاع رساني به موقع شبكه هاي اطلاع رساني با روايت موثر، افكار عمومي جهان بويژه درخاورميانه و ر عراق با مسائل به شكل ديگري مواجه شد. قرائت ديگر اما موثر اين بود كه عراق بخاطر برخورداري از دومين ذخاير نفتي جهان و موقعيت ژئوپلتيك خود از ديرباز دندان طمع امريكا را تيز كرده بود و امريكاييها كه همواره نگران برهم خوردن جريان آزاد نفت خليج فارس بوده و هستند بايد نقطه اتكايي جديد داشته باشند كه آن عراق است. عراق هم مرز با ايران، سوريه، تركيه، اردن و همجوار خليج فارس. اما پارادوكس اينجاست كه اكثر مردم اين كشور شيعه هستند و برخوردار از رويكرد سياسي خاصي كه متضمن منافع امريكا نيست. و امريكا اگر بخواهد تن به دموكراسي بدهد بايد حاكميت و اكثريت شيعيان را بپذيرد و اگر تن به دموكراسي ندهد كه با نقض غرض مواجه است. امريكا در اين شرايط پيچيده همزمان چند پروژه را اجرا كرد و رسانه هاي سلطه گر نيز سعي در تحقق آنها داشتند. كه رويدادهاي ماههاي اخير در اين كشور باتوجه به اين پروژه ها قابل درك است و نوع اطلاع رساني را سمت و سو مي دهد. 1ـ پيگيري جدي خط اختلاف بين شيعيه و سني 2- وارد كردن سلفي ها و وهابي ها در عراق و گشوده بال كردن آنها با 3 هدف. يكي اقدام عليه شيعيان براي تامين هدف شماره 1. دوم نشان دادن چهره اي سياه از اسلام با نشان دادن سربريده گروگانها و سوم نشان دادن اوج قدرت و قساوت دشمن امريكا يعني القاعده يا به قول رسانه هاي امريكايي مسلمانان ستيزه جو 3- حذف چهره هاي كليدي ومحبوب و در عين حال مستقل، از صحنه سياسي عراق براي جا بازكردن براي مهره هاي خارج نشين و سرسپرده آمريكا 4- تاخير در برگزاري انتخابات و ايجاد ساختارهاي انتصابي براي در دست داشتن كنترل اوضاع 5- مشاركت و دخالت بعثي هاي سابق و عوامل استخبارات و بي توجهي به خواسته هاي مردم و نفرت ديرين ايشان از بعثي ها 6- فرافكني افكار عمومي از چالش هاي امريكا در عراق با تبليغات بي اساس عليه ايران آن هم با استفاده از مهره هاي امريكايي عراقي تبار 7- محدود نشان دادن مخالفت مردم عراق با اقدامات امريكا با تقليل آن به درگيري طرفداران مقتدي صدر در نجف شبكه اطلاع رساني جمهوري اسلامي بويژه در حوزه برون مرزي با داشتن چنين چارچوبي نظري و تحليلي از اوضاع عراق رويدادهاي 2 سال اخير را زير نظر داشته و به اطلاع رساني پرداخته است و با اقبال خويي هم در عراق، خاورميانه و جهان مواجه شده است و فراموش نكنيم كه اگر امروز امريكا در عراق موقعيت خوبي ندارد و اگرهيات حاكمه ايالات متحده در امريكا و اروپا تحت فشار است نمي توانيم در اين معادله جايي فراخ براي رسانه ها باز نكنيم.
نوشته شده توسط فیصل کریمی | لینک ثابت | موضوع: |
اعتراض به 'سکوت معنادار' در برابر نا امنی هرات صدها تن از مردم هرات، در اجتماعی در مرکز شهر، به آنچه "سکوت معنادار" مقامات دولتی نسبت به نا امنی های این شهر خوانده شده، اعتراض کردند. در این گردهمایی که در مسجد جامع مرکزی شهر هرات برگزار شد، صدها تن از مردم، به همراه شماری از استادان دانشگاه، تاجران، صنعتکاران و روحانیون حضور داشتند. اخیراً گزارشهای متعددی از آدمربایی، قتل و دزدیهای مسلحانه در شهر هرات منتشر می شود. مقامات محلی می گویند ریشه بیشتر این حوادث، در دشمنی های شخصی است و پلیس، کنترل اوضاع را در دست دارد. اما سخنرانان گردهمایی اعتراض آمیز هرات، مقامات انتظامی و اداری شهر را، به "سکوت معنادار" در برابر حوادث این شهر متهم می کردند. شرکت کنندگان این گردهمایی، هشدار دادند که اگر دولت نسبت به کنترل نا امنیهای اجتماعی هرات اقدام جدی نکند، آنها آرام نخواهند نشست و از راههای قانونی، به اعتراضات خود ادامه خواهند داد. عبدالرحیم آثمی رئیس اداره حج و اوقاف، در سخنانی در این گردهمایی گفت: "طي يك سال گذشته، اختطاف (آدمربایی)ها، ترورها و سرقت های مسلحانه در شهر هرات افزايش يافته و مسئولان امنيتی شهر، در اين زمينه ضعيف عمل كرده اند". آقای آثمی "عدم قاطعیت" دولت در برابر مجرمان را باعث ادامه و افزایش نا امنی در ولایت هرات خواند. 'فرار سرمایه ها' در این اطلاعیه آمده است: "امروزه مشاهده می شود که دامنه نا امنی گسترش می یابد، دزدی، قتل، اختطاف، رویارویی خشونتبار قومی و غیره، زمینه ساز فرار سرمایه ها، تعطیلی پروژه های انکشافی (عمرانی) شده است". "شورای اسلامی شهر هرات" معتقد است که مقامات محلی نیز با "سکوت معنادار" خود، نسبت به این اوضاع بی توجهی می کنند. نگرانی گسترده از افزایش نا امنی ها در هرات و به تبع آن، فرار سرمایه ها از این شهر صنعتی و تجاری افغانستان درحالی ابراز می شود که وزارت خارجه این کشور، امیدوار است در ماه آینده میلادی، نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاریهای اقتصادی (اکو) را در هرات برگزار کند. نگرانی صنعت کاران شماری از این کارخانه ها، اخیراً در اعتراض به نا امنی و آدم ربایی، تعطیل شده اند. پس از آن که رئيس يك شركت صنعتي كه به توليد فراورده هاي آرد و نان مي پردازد، توسط افراد مسلح از مقابل منزلش ربوده شد. این کارخانه ادامه کار خود را به حال تعلیق درآورد. مسئولان کارخانه، هشدار دادند تا زماني كه عاملان این آدم ربایی بازداشت نشوند، فعاليت خود را ازسر نخواهند گرفت. منتقدان می گویند اگر در جنوب و شرق کشور، حملات انتحاری و فعالیتهای مسلحانه مخالفان دولت، مانع رشد اقتصادی و صنعتی می شود، در هرات که دارای صدها کارخانه فعال تولیدی است، بی توجهی و سکوت دولت، سرمایه گذاران را فراری می دهد و کارخانه ها را به تعطیلی می کشاند. رئیس کارخانه آرد و نان هرات، توانست از چنگ آدمربایان فرار کند، اما تاجران و صاحبان صنایع در این کشور، همچنان طعمه دزدان و آدمربایان مسلحی هستند که در برابر با ربودن افراد سرمایه دار، پولهای هنگفت طلب می کنند.
نوشته شده توسط فیصل کریمی | لینک ثابت | موضوع: |
نقد رسانه ای شيوه صحيح انتقاد در برنامههاي خبري انتقاد يكي از شيوههاي رايج و اصولي در انعكاس؛ مطلوبيت مورد انتظار شهروندان و جامعه به شمار ميرود. چنين رويكردي به ويژه آنگاه كه داراي كاركردهاي بازخوردي و اصلاحي باشد؛ مثبت بوده و در راستاي اصلاح و بهبود نقاط ضعف و كاستيهاي جامعه تاثيرگذار خواهد بود. بر اين اساس، با توجه به نقش، جايگاه و به ويژه كاركرد انتقاد در برنامههاي خبري، مقوله حاضر مورد كنكاش قرار ميگيرد. تعريف انتقاد انتقاد خبري به لحاظ ماهيت به دو دسته كاملاً مجزا تقسيم ميشود:
مهدي محسنيان راد در تعريف انتقاد با رويكرد سياسي – اجتماعي ميگويد: «انتقاد پيامي است معطوف به ارائه جنبههاي منفي و معايب پديدهها، رويدادها، موضوعات، انديشهها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامي مسائل اجتماعي و انساني. در واقع مطلب انتقادي مطلبي است كه خصيصه اصلي آن جهتگيري منفي و واضح نسبت به يك عمل، انديشه و رويداد باشد. (1380 صفحه 19)» البته وي در تعريف ديگري تاكيد مي كند كه «انتقاد بيان نكات منفي بدون الزام به پرداختن به نكات مثبت است (1377 صفحه 23)» حسين قندي نيز در تعريف انتقاد خبري فرهنگي به صورت اخص ميگويد: «انتقاد؛ ارزيابي و قضاوت درباره يك رويداد خبري هنري، ادبي و فرهنگي است كه به بررسي نكات مثبت و منفي آن رويداد ميپردازد. (1376 صفحه 96)» علت تفاوت در بيان نكات منفي و مثبت در نقدهاي خبري فرهنگي و پرداختن صرف به نكات منفي در نقدهاي سياسي – اجتماعي مربوط به ماهيت «تغيير» در اين دو نوع نقد است. ماهيت انتقادهاي سياسي- اجتماعي، تغيير در شرايط موضوع مورد بررسي و رساندن آن به شرايط ايدهآل است. لذا در اين نوع انتقاد، تنها ارائه و بررسي جنبههاي منفي موضوع و سپس [با تمهيدات و ترفتندهاي مختلف خبري و ارتباطي] تغيير آن جنبهها است. اما توليدات فرهنگي موضوعاتي غيرقابل تغيير ميباشند [مانند يك فيلم] و رسانهها نيز توان تغيير آنها را ندارند لذا در اينگونه انتقادات، تمامي جوانب موضوع اعم از نقاط ضعف و قوت، مورد ارزيابي قرار ميگيرند. به اين ترتيب، هدف تنها آگاه ساختن مخاطب از تمامي جوانب موضوع است. با توجه به تفكيك انتقادات فرهنگي از سياسي- اجتماعي، در اين نوشتار هر كجا صحبت از انتقاد مي شود تنها انتقاد سياسي- اجتماعي با هدف تغيير مدنظر است و بررسي تمامي جوانب مثبت و منفي يك موضوع مربوط به حوزه سر مقالات، تحليل و تفسير خبري است و به اين حوزه، ارتباطي پيدا نميكند. وضعيت حاكم بر انتقاد در خبر همانطور كه گفته شد هدف اصلي در انتقاد تغيير وضعيت نامطلوب به وضعيت مطلوب است. وضعيت نامطلوب در چند حالت رخ ميدهد: اول اينكه يك برنامه از اهداف پيشبيني شده خود فاصله بگيرد. دوم يك برنامه، با پيشرفت ديگر برنامهها پيشرفت نكرده باشد و نوعي پسرفت را نشان دهد. سوم برنامهاي حالت تحميلي داشته باشد و توان انطباق با ديگر برنامههاي همسطح و همرديف خود را نداشته باشد، و چهارم؛ خود برنامه بدون توجه به عوامل درون و برون سازماني به صورت معيوب طراحي شده باشد و ... در اين شرايط رسانهها به عنوان بازوي نظارتي جامعه وارد صحنه گشته و با استفاده از تمهيدات خبري و رسانهاي درصدد اصلاح يا بهبود امور موردنظر برميآيند. بايد توجه داشت تغيير وضعيت نامطلوب به وضعيت مطلوب مستلزم برنامهريزي دقيق، حساب شده و مناسب خبري است. به تعبير ديگر براي اينكه بتوان يك موضوع را تغيير داد ميبايد هدف و برنامهاي وجود داشته باشد؛ حال براي تغييرات جزئي برنامه هاي جزئي و براي تغييرات بزرگ برنامههاي بزرگتر در پروسههاي زماني بلند مدت نياز است. به عنوان نمونه، براي اصلاح معايب يك خيابان، انعكاس آن از رسانههاي خبري، مصاحبه با مردم زيان ديده، مصاحبه با مسئولين جهت رفع معايب و نهايت پيگيري مجدد و اطمينان خاطر از رفع مشكل كافي است. ولي اگر انتقاد نسبت به موضوعي كلان و اساسي باشد ديگر با چند مصاحبه و انعكاس آنها، تغييري در معضل مورد بحث رخ نخواهد داد. بلكه در اين مواقع رسانه مورد نظر با توجه به علت معضل، معايب آن براي مردم و جامعه، شيوههاي مطلوب رفع آن، قوانين موردنياز، بررسي ديدگاههاي مختلف كارشناسي و ... در يك فرايند بلند مدت و آن هم مرحله به مرحله ميتواند در صدد اصلاح برآيد. در عين حال، بايد توجه داشت ضمانت اجرايي برنامههاي انتقادي خبري، پشتيباني افكار عمومي درخصوص آن موضوع است. به عبارت ساده تر، اگر رسانهها تمامي مراحل يك انتقاد صحيح براي تغيير وضعيت مطلوب را انجام دهند ولي پشتيباني افكار عمومي جامعه را با خود نداشته باشند، انتقاد آنها ثمري به همراه نخواهد داشت. لذا يكي از فعاليتهاي موازي در برنامههاي انتقادي، شكلدهي و هدايت افكار عمومي (سبيلان 1380 صفحه 102) درخصوص موضوع مورد بررسي است. براي اين امر در ابتدا بايد اطلاع رساني و آگاهي بخشي حول موضوع انتقادي انجام شد سپس از طريق تئوريهاي اعتبار اجتماعي رسانه، ازجمله برجستهسازي، غلبه بر جهل متكثر و ... اهميت موضوع براي مخاطبان روشن شده و در مرحله بعدي؛ رابطه بين موضوع و منافع شخصي مخاطبان، تشريح گردد. به اين ترتيب مخاطبان با موضوعو اهميت آن آشنا شده و مي دانند كه آن موضوع در سرنوشتشان چه تاثيري خواهد داشت و در نهايت رسانه انتقادي، نحوه مشاركت و همياري مخاطبان براي رفع مشكل و معضل را به آنها نشان ميدهد، به اين ترتيب، افكار عمومي را پشتوانه فعاليت انتقادي خواهد ساخت. در غير اين صورت برنامههاي انتقادي به علت نداشتن پشتوانه، از طرف محملهاي انتقاد مورد عنايت قرار نخواهد گرفت. در واقع چنانچه برنامههاي خبري انتقادي رسانهها برخلاف مطالب مذكور انعكاس يابند، و برنامه مشخصي براي اصلاح نداشته باشند؛ در اين صورت تنها به انعكاس صرف معايب و كاستيها پرداخته و اينگونه برنامهها، در طي مصاحبه با شهروندان جنبه احساسي و هيجاني نيز به خود خواهد گرفت و تنها جنبه تبليغي خواهد داشت. فرايند انتقاد خبري با تاكيد بر هدف انتقاد كه تغيير در وضعيت موجود است، يك انتقاد زماني داراي كارايي و كاركرد است كه بتواند اين تغيير و يا به تعبير بهتر، اصلاح را در زمينه مورد نظر خود ايجاد كند. براي ايجاد تغيير رسانه خبري ميبايد مراحل زير را [علاوه بر همراهي افكار عمومي ] رعايت نمود: اول؛ شناسايي دقيق موضوع و مشكل است. خبرنگاران و گزارشگران در اين مرحله بايد تمامي جوانب يك موضوع را مورد مطالعه و بررسي قرار دهند و هيچ جنبهاي از موضوع بدون مطالعه باقي نماند. در اين مرحله است كه نقش و اهميت ژورناليسم تخصصي، مشخص ميشود؛ هر رسانهاي كه از خبرنگاران حرفهاي و متخصص برخوردار باشد ميتواند بهتر عمل نمايد و رسانههايي كه از خبرنگاران و گزارشگران همه فن حريف و همه كاره سود ميبرند كمترين موفقيت را خواهند داشت و با موضوعات مورد نقد، خيلي سطحي برخورد خواهند كرد. به طور مثال اگر امنيت در شهرهاي بزرگ نيست بايد اين موضوع از تمامي جوانب همچون شهروندان، جامعه، مجرمين، قوانين و عملكرد پليس مورد بررسي دقيق قرار گيرد و اين امر تنها از عهده خبرنگار حرفهاي برميآيد و خبرنگاري كه هر روز در حوزه متفاوتي فعاليت مينمايد نميتواند از عهده اين كار برآيد. دوم؛ شناسايي علل واقعي و اصلي بروز مشكل است. هر معلولي زاده علل گوناگون است اما در بين علل يك علت، تاثيرگذاري بيشتري دارد. در اين ميان، يك منتقد حرفهاي ميبايد از ميان انبوه علل موجود، مهم ترين علت را شناسايي و روي آن تاكيد نمايد. به طور مثال درخصوص امنيت اگر در مقطعي امنيت شهري با مشكل مواجه ميشود بايد به دنبال علت واقعي گشت و نميتوان به صورت كلي نيروي انتظامي را زير سئوال برد. بر فرض مثال تغيير در «مديريت اطلاعات جرايم» در بخش اداره آگاهي نيروي انتظامي ميتواند يكي از عوامل ناامني در يك شهر باشد و با اصلاح آن بتوان وضعيت امنيت عمومي را سامان بخشيد ولي اگر كل نيروي انتظامي نقد شود اين عمل، عدم توجه به علت واقعي خواهد بود. سوم؛ بررسي پيامدهاي موضوع مورد نظر است. تحليل پيامدها از سه جنبه ميتواند مورد توجه قرار گيرد: 1. سطح تحليل پيامدها؛ هر پيامد شامل سطوح مختلف است مانند سطح بينالمللي، منطقهاي، ملي، استاني، شهري و شهروندي ، فرد وغيره ؛ يا در سازمان؛ سازماني، فراسازماني، بخش و غيره كه در هر يك از اين سطوح پيامدها متفاوت خواهد بود. 2. موضوع پيامدها؛ موضوع پيامدها ميتواند سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مذهبي و غيره باشد. توجه به يكي و غفلت از ديگر موضوعات باعث تنزل تحليل ميگردد. 3. پيامدهاي ذاتي است كه عبارتند از الف) پيامدهاي آشكار و نهان، ب) پيامدهاي مثبت و منفي، ج) پيامدهاي خواسته (نزديك) و ناخواسته(دور)، د) پيامدهاي مستقيم و غيرمستقيم، هـ) پيامدهاي كوتاهمدت و بلندمدت. مهمترين شاهكار يك منتقد حرفهاي علاوه بر بررسي سطوح و موضوعات پيامدهاف كشف پيامدهاي نهان، ناخواسته، منفي، غيرمستقيم و بلند مدت برنامهريزيها است كه وجه تمايز بين افراد عادي يا ژورناليسم حرفهاي را به معرض نمايش ميگذارد. چهارم؛ ملموسسازي نتايج ناگوار موضوع براي مخاطبان است. خيلي مواقع پيامدهاي منفي يك موضوع از ديد مخاطب، تهديد محسوب نميشود و مخاطب هيچ دليلي نميبيند كه درصدد بهبود آن معضل تلاش نمايد لذا در اين مرحله، ارتباط گر بايد نتايج ناگوار موضوع در ارتباط با مخاطب را براي شهروندان آشكار سازد. به طور نمونه نشان دهد كه انحصاري بودن خوردرو باعث افزايش قيمت و كاهش كيفيت خودرو ميشود و اين هزينه بايد توسط شهروندان جبران شود. البته در اين قسمت ميبايد به مخاطبان اطمينان داد كه مشاركت آنها در فعاليت موردنظر باعث بهبود وضعيت ميشود و اگر مخاطب به اين نتيجه برسد كه دخالت وي هيچ تاثيري در بهبود وضعيت ندارد، هيچگاه خود را درگير موضوع نخواهد ساخت. پنجم مصاحبه با كارشناسان حوزه مورد بررسي است. بايد توجه داشت كه رسانهها مركز تحقيقاتي كشور نميباشند كه بتوانند تمامي برنامهريزيها را رصد كرده و درصدد بهبود آنها برآيند و حتي خبرنگاران و گزارشگران نيز دانشمندان و كارشناسان حرفهاي يك زمينه خاص نيستند كه بتوانند در ريز مسائل مورد انتقاد؛ نظر كارشناسي و قطعي بدهند. باتوجه به تخصصي شدن تمامي عرصهها، گزارشگران و خبرنگاران ميتوانند با دانش تخصصي خود، افراد صاحبنظر را شناسايي و با مصاحبه از آنها، اطلاعات موردنظر را جمعآوري، دستهبندي و ارائه نمايند و انتظار نميرود كه يك رسانه، خود تمامي اطلاعات را مانند يك مركز تحقيقاتي حرفهاي استخراج كند و رسانههايي هم كه به اين سمت رفتهاند از اهداف رسانه اي دور شدهاند. ششم؛ بررسي پيشنهادات و انتخاب بهترين آنهاست. مرحوم دكتر حسين ابوترابيان در اين خصوص ميگويد: «بعضي انتقاد سازنده را چنين تعبير ميكنند كه منظور، ارائه انتقاد همراه با راه حل سازنده است. يعني انتقاد بشود ولي راه چاره نيز مشخص شود. اين به هيچ وجه نميتواند قابل قبول باشد. چون اگر منتقد راهحل سازنده داشت كه ميرفت در كارهاي اجرايي فعاليت ميكرد و امور را پيش ميبرد.»(1377 صفحه 57) هرچند اين نظر دكتر ابوترابيان امروزه در تمامي رسانهها غالب شده است ولي بايد گفت كه در يك برنامه خبري انتقادي، اين خبرنگار يا تهيه كننده نيست كه از خود براي موضوع راه حل دارد ، بلكه وي با استفاده از مطالعه و مصاحبه با كارشناسان به نتايج و راهحلهايي ميرسد و تصور مينمايد كه ارائه آنها باعث بهبود وضعيت موردنظر ميشود لذا برخلاف نظر دكتر ابوترابيان اگر راهحلي پيشنهاد نشود هدف انتقاد كه همان تغيير است ناكام خواهد ماند. هفتم؛ جلب مشاركت و بسيج افكار عمومي است. در خيلي از مواقع، با مشخص شدن پيامدهاي منفي، نهان، غير مستقيم،بلند مدت و ناخواسته برنامهريزيها، مسئولين درصدد چارهاي براي حل مشكل برميآيند و فعاليت رسانهاي خاتمه يافته محسوب ميشود. ولي در بعضي زمانها مخصوصاً با توجه به شرايط جامعه ايران، مشخص شدن معايب و حتي ارائه راه حل نيز مثمرثمر نيست. در اينگونه مواقع مشاركت افكار عمومي براي گردهمآيي، نشست، تظاهرات، اعتصاب، تحريم و اقدامات ديگر كه نشان از همدلي جامعه با رسانه موردنظر ميباشد لازم و ضروري است؛ به اين ترتيب به مسئولين مربوطه نشان داده خواهد شد كه در صورت عدم اصلاح امور مربوطه، با واكنش شديد افكار عمومي مواجه خواهند شد. البته بايد نتوجه داشت كه در اينگونه جلب مشاركتها، هيچگاه فراتر از سوژه مورد نظر گام نگذاشت به طور مثال اگر براي اصلاح كيفيت نان مشاركت افكار عمومي جلب ميشود به يك دفعه به موضوعي سياسي كه در جهت خدشهدار شدن امنيت ملي است پيش نرفت. هشتم؛ نشان دادن نتايج و اطمينان از عدم بازگشت به شرايط قبلي آخرين مرحله فرايند انتقاد است. پس از طي مراحل پيشين، رسانهها بايد نتايج مثبت اقدام انجام شده را به مخاطبان نشان دهند تا آنها اطمينان يابند كه درگيري آنها با موضوع، نتيجهبخش بوده است كه اين باعث ميشود در فعاليتهاي مشابه بعدي نيز حداكثر مشاركت را داشته باشند، ولي اگر نتايج به سمع و نظر مخاطبان نرسد امكان استفاده مجدد از توان افكار عمومي براي رسانه از دست خواهد رفت. نهايتاً در خيلي مواقع شرايط تغيير كرده ميل بازگشت به حالت قبل را دارند لذا رسانهها تا تثبيت نشدن كامل و مستمر تغيير موردنظر، نبايد موضوع را رها كنند و در صورت بازگشت به شيوه قبلي بايد آن را اصلاح نمايند. انتقاد مخرب و ابزاري هنري وايزينگر براي انتقاد مخرب و ابزاري 9 شاخص معرفي كرده است: 1. از ديد منتقد، حالت ابزار را دارد، مثل يك پتك يا يك تير 2. از احساس (Feeling) منتقد نشأت ميگيرد و نه ادراك او (Perception) 3. معمولا با تحقير كردن همراه است. 4. حالت يك بعدي دارد؛ بايدها و نبايدها به گونهاي مطرح ميشوند كه گويي فقط نظرات منتقد صحيح است. 5. ايده هاي نشانگاهها، بيارزش و كوشش او را خوار ميشمارد. 6. نشانگاه انتقاد معمولاً به وضوح مشخص نيست. 7. بيشتر حالت خردهگيري، عيبجويي و شماتت دارد. 8. روزنه هر نوع جبران و خطا را ميبندد. 9. احساسات منفي منتقد در آن وجود دارد. (محسنيان راد 1380 صفحه 22) 10. تمركز بر گذشته و تعميم آن به آينده و ارائه تصوير تيره از فعاليتها و ايجاد نااميدي دارد. 11. پديده مورد نقد و بررسي دقيقاً تعريف و مشخص نميشود. 12. اختلاط مسائل مورد بررسي با اشخاص است. 13. مسائل به صورت واضح و روشن بيان نميشود به نحوي كه در حل مشكل كمك كند. 14. عدم توجه به زمان و مكان انتقاد 15. عدم توجه به ثمربخشي انتقاد 16. نداشتن تمهيدات مشخص براي رفع مشكل 17. عدم اجازه اظهارنظر به طرف مقابل (يحيي باقريان) البته شاخصهاي مذكور زماني صادق است كه نيت منتقد تخريب محمل يا نشانگاه انتقاد باشد ولي همانطور كه گفته شد در خيلي از مواقع نيت تخريب نيست بلكه روش به كار برده شده روش صحيحي نميباشد و باعث ابزاري شدن انتقاد ميگردد. علاوه بر شاخصهاي مذكور دو عامل شايع ديگر نيز باعث تخريبي شدن انتقاد ميگردند كه يكي، نوع استدلال در انتقاد و ديگري محمل انتقاد ميباشد. دكتر محسنيان راد پنج نوع استدلال در انتقاد را نام ميبرند: 1. مستدل و خردگرايانه صرف 2. طنز 3. احساسي صرف 4. تمسخر 5. فحاشي (1378 صفحه 23) استدلال مستدل و خردگرايانه صرف از شيوههاي انتقادي صحيح و غير مخرب محسوب ميشود ولي استدلالهاي طنز، احساسي، تمسخر و فحاشي از اركان انتقادمخرب ميباشد و از لحاظ اخلاقي نيز توسل به آنها مذموم ميباشد. تاكيد و تمركز روي محملهاي خاص در انتقاد، يك نوع ديگر از انتقاد تخريبي است. انديشمندان اين حوزه محملهاي انتقاد را به دو دسته تقسيم كردهاند: 1. رو به داخل؛ شامل انتقاد از مقولههاي بيخطر و انتقاد از مقولههاي حساس حكومتي. 2. رو به خارج؛ شامل انتقاد از استعمار و دشمنان خارج و انتقاد به غير از آن. هرگاه انتقاد روي يكي از اين بخشها متمركز شود و بخشهاي ديگر مغفول بماند اين انتقادات تبديل به ابزار ميگردند و در بلند مدت جنبه سازندگي خود را از دست ميدهند. در نهايت بعضي مواقع خود نشانگاه يا محمل انتقاد، باعث ابزاري و تخريبي شدن انتقاد ميشوند. هنري وايزنگر در اين رابطه ميگويد: انتقاد مخرب يا غير مخرب موضوعي يك طرفه آن هم از طرف منتقد نيست بلكه اين امر در شرايط تعاملي و تاثيرگذار از سوي نشانگاه نيز ميباشد. يك انتقاد مخرب ميتواند در اثر عكسالعمل غيرمخرب نشانگاه، تبديل به انتقاد غيرمخرب شود و از آن سو، يك انتقاد غيرمخرب ميتواند در اثر عكسالعمل مخرب نشانگاه تبديل به پديدهاي شود كه آن را ديوار سنگي (Strong Wall) ميگويند. ديوار سنگي سبب ميشود كه كاردكردهاي موردنياز انتقاد بروز نكند. (محسنيان راد 1377 صفحه 21) معايب شيوههاي انتقاد در جوامع: همانگونه كه اشاره شد؛ اكثر رسانهها، به انعكاس معايب و كاستيهاي موجود در جامعه ميپردازد و اغلب رسانهها به صورت منطقي، فرايند خاصي براي اصلاح امور ندارند. اين عمل رسانهها چندين پيامد دارد: اولين پيامد، زيرسئوال رفتن نشانگاه يا محمل غيرواقعي انتقاد است. در خيلي از مواقع در يك حوزه خاص تنها به انعكاس كاستيها پرداخته ميشود و هيچ روزنه اميدي براي زندگي بهتر وجود ندارد و دومين عامل عدم بهبود وضعيت فعلي است. به علت اينكه انتقادهاي موجود از فرايد صحيحي استفاده نميكنند لذا باعث اصلاح و بهبود نيز نميشوند و مخاطب هيچگاه احساس نميكند كه وضعيت بهتر از سابق شده است لذا اين امر بر ياس و نااميد وي ميافزايد و هيچ اميدي به آينده به وجود نخواهد آمد. دومين پيامد اينگونه انتقادات، تصوير ناكارآمدي است. زماني كه همه قسمتهاي جامعه نقد شود و در همه اركان كشور كاستيها بازنمايي شوند شهروندان به اين نتيجه ميرسند كه آن سيستم فاقد كارايي است و اين تصور، مشروعيت شهروندي حاكميت را از بين ميبرد و زماني كه يكي از اركان مشروعيت شهروندي حاكميت از بين رفت، امنيت ملي جامعه به خطر خواهد افتاد و جبران آن در كوتاه مدت امري دشوار خواهد بود. سومين پيامد، زيرسئوال رفتن نشانگاه يا محمل غير واقعي انتقاد است. در برخي مواقع در يك حوزه خاص تنها به انعكاس كاستيها پرداخته ميشود و هيچگاه علت واقعي كاستيها مشخص نمي شود . به اين ترتيب يك عده كه ذينفع نيستند بي دليل زيرسئوال رفته و چون آنها باني اصلي در موضوع موردنظر نيستند لذا تا زماني كه وضعيت موضوع نابسامان باشد، آنها زير سئوال ميباشند. به طور مثال علت ترافيك در شهر تهران تنها عملكرد پليس راهنمايي و رانندگي نيست ولي اين تصور نابجا در اذهان تمامي شهروندان ايجاد شده است كه علت وضعيت نابسامان ترافيك پليس است و اگر اين دستگاه خوب عمل نمايد مشكل حل ميشود؛ در صورتي كه مشكل از جاهاي ديگر همچون عدم وجود توقفگاه، خيابان عريض، آموزش رانندگان، رعايت حقوق ديگران و غيره نيز نشأت ميگيرد كه همگي آنها در نزد مخاطب به فراموشي سپرده ميشود. به اين ترتيب تمامي مشكلات ترافيك بدون دليل به پليس نسبت داده شده و اين نشانگاه انتقادي تخريب ميگردد. نتيجهگيري انتقاد پيامي است معطوف به ارائه معايب پديدهها، رويدادها، موضوعات، انديشهها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامي مسائل اجتماعي و انساني. در واقع مطالب انتقادي، مطلبي است كه خصيصه اصلي آن جهتگيري منفي و واضح نسبت به يك عمل و انديشه و رويداد است. ماهيت نقدهاي سياسي- اجتماعي تغيير در شرايط موضوع مورد بررسي و رساندن آن به شرايط ايدهآل است. لذا در اين نوع انتقاد تنها جنبههاي منفي موضوع طرح و سپس با تمهيدات رسانهاي و خبري درصدد تغيير آن جنبهها به وضعيت مطلوب برميآيند.كه اين فرايند شامل مراحل ذيل است: 1. شناسايي دقيق وضعيت 2. شناسايي علل واقعي بروز مشكل 3. بررسي پيامدهاي نهان، ناخواسته غيرمستقيم، بلند مدت و منفي موضوع مورد انتقاد 4. مصاحبه با كارشناسان و افراد ذينفع 5. بررسي پيشنهادات و انتخاب بهترين آنها 6. جلب مشاركت عمومي براي ايجاد تغيير و پشتيباني از رسانه 7. انعكاس نتايج به دست آمده و اطمينان از عدم بازگشت به حالت قبلي رسانهها با رعايت اصول مذكور ميتوانند كاركرد اصلي انتقاد كه همان اصلاح امور ميباشد را دنبال نمايند. فهرست منابع - ابوترابيان حسين (1377) مسئله اين است: انتقاد واقعي يا انتقاد آبكي؟ مجله گزارش شماره 58-86 فروردين 1377 - باقريان يحيي، مدير و شيوههاي انتقاد؛ ماهنامه تدبير، شماره 49 - سبيلان اردستاني حسن (1380) عوامل شكلدهي و كنترل افكار عمومي فصلنامه هنر هشتم، شماره 21 و 22. - قندي حسين (1376) مقالهنويسي در مطبوعات؛ انتشارات علامه طباطبايي - محسنيان راد مهدي (1376) بررسي وضعيت انتقاد در مطبوعات، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات رسانه (بولتن) ---- (1377) انتقاد در مطبوعات و وضعيت آن در ايران، فصلنامه علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، تابستان، شماره 10 ---- (1378) چكيده تحقيق «بررسي وضعيت انتقاد در مطبوعات»، بولتن مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ---- (1380) تصويري ماندني از دوره استثنايي تاريخ مطبوعات ايران، فصلنامه رسانه، سال دوازدهم، شماره 2 مسلسل 46 تابستان. نوشته شده توسط فیصل کریمی | لینک ثابت | موضوع: | |